جلال الدين الرومي
121
فيه ما فيه ( فارسى )
فصل هركس « 1 » اين عمارت را « 2 » به نيّتى مىكند يا براى اظهار كرم « 3 » يا براى نامى يا براى ثوابى . و حق تعالى را مقصود رفع مرتبهء اوليا و تعظيم ترب و مقابر ايشان است . ايشان به تعظيم خود محتاج نيستند و در نفس خود معظّمند . چراغ اگر مىخواهد كه او را بر بلندى نهند « 4 » ، براى ديگران مىخواهد و براى خود نمىخواهد 226 . او را چه زير ، چه بالا ، هرجا كه هست چراغ منوّر است . الّا مىخواهد كه نور او به ديگران برسد . اين آفتاب كه بر بالاى آسمان است اگر زير باشد ، همان آفتاب است الّا عالم تاريك ماند . پس او بالا براى خود نيست براى ديگران است . حاصل : ايشان از بالا و زير و تعظيم « 5 » خلق منزّهند و فارغند . تو را كه ذرّهاى ذوق و لمحهاى لطف آن عالم روى مىنمايد ، آن لحظه از بالا و و زير و خواجگى « 6 » و رياست و از خويشتن نيز كه از همه به تو نزديكتر است بيزار مىشوى و ياد نمىآيد . ايشان كه كان و معدن و اصل آن نور و ذوقند ، ايشان مقيّد زير و بالا كى باشند ؟ مفاخرت ايشان به حقّ است و حق از زير و بالا مستغنيست . اين زير و بالا ما راست كه پاى و سر داريم . مصطفى صلوات اللّه عليه « 7 » فرمود كه لا تفضّلونى على يونس بن متّى بان كان عروجه فى بطن الحوت و عروجى كان فرى السّماء على العرش . 227 يعنى اگر مرا تفضيل نهيد برو ، ازينرو منهيد كه او را عروج در بطن حوت بود و مرا بالا بر آسمان كه حق تعالى نه بالاست و نه زير . تجلّى او بر بالا همان باشد و در زير همان باشد « 8 » و در بطن حوت همان . او از بالا و زير منزّهست و همه بر او يكى است . بسيار كسان هستند كه كارها مىكنند غرضشان چيزى ديگر و مقصود حق چيزى
--> ( 1 ) . ح : هركسى ( 2 ) . ح : ( را ) ندارد ( 3 ) . ح : كرمى ( 4 ) . اصل : نهد ( 5 ) . ح : و از تعظيم ( 6 ) . ح : وز خواجگى ( 7 ) . ح : عليه السّلام ( 8 ) . ح : و زير همان ( باشد ) ندارد